محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1418
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت اى بيهنر خوب بچهره خردت كو * خود شرم نيايدت ازين قامت چون ناژ نيژ - [ بكسر نون و سكون ياى حطى ] لبلاب باشد يعنى آنچه خود را بر درخت پيچد و بخشكاند و به عربى لبلاب و عشقه گويند . نژ - [ بفتح نون ] در فرهنگ بمعنى بيرون كشندهء چيزى و بمعنى دندانهء كليد نيز آمده « 1 » و به اين معنى - بتاى قرشت و زاى تازى [ 1 ] - نيز آمده - - و گذشت - - . * مع السين نس - [ بضم نون ] گرداگرد دهان باشد از بيرون سو [ 2 ] . مثالش شمس فخرى گويد : شعر « 2 » همچون سگ قصاب نيابد شكم « 3 » سير * در خون ز سر حرص و شره تا ننهد نس و حكيم انورى نيز گويد در مطايبه : رباعى « 4 » با من بجدل فروشد اندر كويى * زين كس نس كير گردن كون رويى « 5 » ريشى دارد كه دارد از هر سويى * صد تيز به هار خورده در هر مويى نوس - [ به وزن كوس ] قوس قزح [ 3 ] . مثالش خسروانى گويد : شعر از باد كشت بينى چون آب موج موج * وز نوس ابر بينى چون جزع رنگ رنگ نتاس - [ بكسر نون با تاى قرشت ] در مؤيد - الفضلاء بمعنى خوش باشد يعنى بىتشويش و پر فراغت « 6 » و بمعنى همان نس « 7 » مرقوم نيز آيد يعنى گرداگرد دهان [ 4 ] .
--> ( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : سكم . ( 4 ) - « س » : بيت ؛ « الف » : شعر . ( متن از « ك » است ) . ( 5 ) - « س » : گردن روى . ( 6 ) - تا علامت ستاره را در صفحهء بعد « الف » در حاشيه دارد . ( 7 ) - « س » : نش . ( 1 ) يعنى تز . ( 2 ) پوز . و در برهان معنى هوش و شعور و عقل هم دارد . ( 3 ) كمان رستم . رنگين كمان و نوسه نيز به اين معنى است . و در برهان معنى تقليد حرف زدن و گفتگوى شخصى كردن نيز دارد . ( 4 ) معنى اخير در برهان نيست .